سرگرمی - شعبده بازی با طناب

 

راز : طنابی بطول یک متر تهیه نمایید. سپس یک تکه طناب کوچک ۱۵ سانتی که دو سر آن به هم دوخته شده را در وسط طناب اصلی قرار دهید. حالا قسمت تا خوردگی دو طناب را طوری در دست خود نگه دارید که یک طناب معمولی به نظر برسد ( شکل ۱ ).
 


 
 

از یک تماشاچی بخواهید که وسط طناب را قیچی کند ( منظور تکه طناب کوچک است ). آنگاه قسمت قیچی شده را در داخل کلاهی که روی میز است بگذارید ( شکل ۲ )؛ زیر لب وردی بخوانید و طناب را سالم به تماشاچیان نشان بدهید.

 

برای اجرای این بازی باید تمرینات لازم را با دقت و ظرافت انجام دهید تا کسی متوجه تکه طناب کوچک نشود.

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
محمد

ز چشم یا آسمان فرقی نمی‌کند باران که بر زمین افتاد دیگر باران نیست

محمد

خدای پاک.. سرسجاده ی مادربزرگ دیدمت.. چه شاعرانه روی سرش نور می ریختی... و لبخندهایش درمیان گریه های سپید به من فهماند که تو خدا هستی! توی کوچه هم دیدیمت... وقتی بالبخند به من گفتی که لیف قلاب بافی شده را از پیرزن فقیر بخرم... وبا دعاهایش به من فهماند که فهمیده تو هستی! صدای قهقه های مستانه ی دخترک گل فروش وقتی همه ی گل هایش را خریدم عجیب بوی تو را می داد! با لبخندبه مقدار لازم و "پول"به مقدار فراتر از لازم به او ثابت کردم که تو خدای خوبی هستی! معبود من! عجب دنیای وارونه ای شده! من هوایت را دارم که به خداییت لطمه نخورد.... هوایم را نداری که که بندگی ام لطمه نخورد؟

محمد

لبخند بزن بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا و بدان که همین دنیا روزی آن قدر شرمنده می شود که به جای پاسخ به لبخندهایت با تمام سازهایت می رقصد باور کن

محمد

درپهنه ی کره ی زمین هیچ چیز بزرگ وارجمندی وجود ندارد مگر(انسان) وهیچ چیز بزرگ وارجمندی وجود ندارد مگر(عقل) پس تمام هستی =عقل

عطا

فقط مونده بود شعبده بازی یاد بدین که اونم من به نحو مطلوبی یاد گرفتم عاااالی بود خانم باقری [لبخند][گل]