مداد پرکار

 

من  مداد  علی هستم ، یک مداد نویسنده و پرکار ، راستش را بخواهید من عاشق کاغذ هستم ، آنقدر عاشق کاغذ هستم که هر روز در آن چیزهای قشنگی نقاشی می کنم .

وقتی علی مرا بدست می گیرد ، آنقدر خوشحال می شوم که نگو ! با خودم فکر می کنم که ...


حتماً الان علی یک نقّاشی قشنگ و یا یک شعر خوب و یا یک داستان جالب را بوسیله ی من ، روی کاغذ می آورد .

بعضی وقتها که دختر کوچولوهای همسایه ، حوصله شان سر رفته یا ناراحت هستند ، علی یک درخت قشنگ با گل های زیبا در اطراف آن ، یک رودخانه پر آب و یا یک قلب قشنگ برایشان می کشد ، راستش من در این لحظات از ته دل خوش حال هستم .

بیش ترین خوش حالی من آن لحظه هایی است که علی دارد فکر می کند و بعد مرا روی کاغذ می لغزاند کلمه ای می نویسد و پاک می کند ، دوباره کلمه ی جدیدی می نویسد و پاک می کند و آنقدر می نویسد و پاک می کند تا بالاخره یک جملة زیبا درست می کند .

وای نمی داند چه قدر کیف می کنم از این که بچّه ای مرا به دست بگیرد و تکالیف مدرسه اش را حل کند ...

وقتی علی مرا آرام روی کاغذ ، تکان می دهد و با من چند ضربه ای به روی کاغذ می زند، می فهمم که دارد خیال ها و فکرهایش را کنار هم می گذارد و حرکت می دهد و بعد با آن خیال ها تصاویر زیبا را روی کاغذ حک می کند ، وای خدای من خیلی احساس غرور می کنم !

صبر کن ببینم ، چه اتّفاقی دارد می افتد ؟ علی خواهش می کنم این خط های قشنگ را پاک نکن !

" آخه مداد عزیزم، چرا متوجّه نیستی ، اگر مامان بیاید و این خط ها را در دفتر ریاضی من ببیند ، عصبانی می شود و می گوید : آخه دخترم مگر تو دفتر نقّاشی نداری که ...!"

امروز صبح ، علی خواهر و برادرهایم را یکجا جمع کرد ، نوک همه ی آن ها را با تراش ، تیز کرد و به ترتیب توی جعبه خودشان گذاشت ، آخ جون امروز قرار است در مدرسه نقّاشی داشته باشیم .

زنگ نقاشی ؛ علی از من و خواهر و برادرهایم خواهش می کند که در کشیدن یک نقاشی خوب کمکش کنیم ، ما هم به او قول می دهیم به شرطی که نوک ما را محکم روی کاغذ فشار ندهد ، هر چه که دلش خواست برایش بکشیم .

علی آن قدر با احتیاط نقّاشی می کند که خانم معلّم به خاطر این همه دقّت او ، یک بیست زیبا پائین نقّاشی اش می کشد !

به هر حال همکاری و دقت ما هم در این موفّقیّت بی تأثیر نبوده است !

علی املاء مرا هم خیلی دوست دارد ، آنقدر در نوشتن املاء تلاش کرده است که ، الان به خوبی می تواند بهترین کلمات و جملات را کنار هم ردیف کند و یک نامه ی زیبا برای دوستش بنویسد و سال نو را به او تبریک بگوید. من مطمئن هستم که وقتی او بزرگ بشود نویسندة خوبی می شود ، آن وقت من و تمام مداد هایی که زمانی همکار او بوده اند ، به خودمان می بالیم که سهمی در این تلاش و پیروزی داشته ایم !

علی، خوب به فکر من و خواهر و برادرهایم هست ، وقتی که کارش تمام می شود با خودش زمزمه می کند که : « حالا باید مدادهای عزیزم را بعد از یک روز تلاش خسته کننده توی جعبه شان بگذارم تا حسابی استراحت کنند! » بعد، ما را توی جعبه مخصوص مان می چیند ، علی ابداً از آن دسته بچّه هایی نیست که با بی فکری و بی نظمی خود مداد ها را اذیّت می کنند و از بین می برند ، از این که مداد او هستم خیلی خوش حالم.

پسر خوبم

داستانی که امروز خواندی از زبان یک مداد نوشته شده است . همان کاری که من در بعضی از روز ها در کلاس از شما می خواهیم . برای این کار باید خود را به جای یک مداد یا هر چیز دیگری که می خواهی از زبان آن بنویسی بگذاری . این کار خیلی سختی نیست فقط باید بتوانی خوب تصور کنی و در ذهنت نقش مداد یا آن چیزی که می خواهی بنویسی را برای خود تصور کنی . به عنوان تمرین می توانی خود را به جای یک کفش بگذاری و از زبان آن بنویسی .