ترسوها بارها پیش از مرگ می میرند امّا افراد شجاع فقط یک بار می میرند .

 


تصور کنید شخصی در زندگیتان هست که بیست و چهار ساعته دنبال شماست و تعقیبتان می کند و هر جا می روید مدام به شما ترس و اضطراب و نگرانی می دهد و اعتماد به نفس تان را تخریب می کند و اجازه نمی دهد کارهایی را که می خواستید انجام دهید تصور کنید هر وقت می خواهید تغییری در خودتان ایجاد کنید و دل به دریا بزنید می آید و به شما می گوید :

" اگر جای تو بودم این کار را نمی کردم .اگر تو را برنجاند چی؟ اگر شکست بخوری چی؟ اگر این کار را بکنی و در این راه قدم برداری ممکن است هزار جور بلا سرت بیاید!!!!

حال فرض کنید قبل از مکالمه با دوستان. خانواده یا هر کس دیگر این شخص شما را کناری بکشد و شما را بترساند که " اگر چشم بسته اعتماد کنی و سفره ی دلت را  باز کنی ممکن است دیگر کسی دوستت نداشته باشد. مواظب دهانت باش. به هیچ کس اعتماد نکن!"

فرض کنید هر بار که می خواهید کاری کنید یا به یکی از خواسته هایتان برسید این شخص مدام زیر  گوشتان ویز ویز کند که: پشیمان می شوی "

ممکن است الان که این نوشته را می خوانید در دل بگویید : "من اصلا چنین شخصی را تحمل نمی کنم. اجازه نمی دهم کسی با من  اینطور رفتار کند " اما حقیقت مطلب این است که احتمالا خودتان در بسیاری از مواقع با خودتان همین طور صحبت می کنید .کسی که چنین رفتاری با شما دارد و این طور با شما صحبت می کند همان ترس شماست.

ترس مثل یک هم اتاقی است که با شما زندگی می کند.با شما حرف می زند. فریبتان می دهد. بازی تان می دهد و سعی می کند شما را متقاعد کند برخی کارها را نکنید و مدام به شما هشدار می دهد که اگر دست به فلان کار بزنید پشیمان می شوید و برای خودتان گرفتاری درست می کنید .

ترس تان به شما می  گوید: "نه .نمی توانی. نباید این کار را بکنی! ترس. خودباری و اعتماد به نفس را از شما می گیرد و به شما می گوید:دست روی دست بگذار. هیچ کاری نکن. اعتماد نکن  به کسی نزدیک نشو و فکر هرگونه اقدام و حرکت را از سرت بیرون کن" ترس زندگی را درست از جلوی چشمانتان و در روز روشن می دزدد. چه به این موضوع از این دید نگاه کرده باشید چه نه شما همراه با  ترس رابطه برقرار می کنید  این رابطه یکی مهم ترین روابط شما در زندگی است. لحظه ای بایستید و از خودتان بپرسید: چه رابطه ای با ترسم دارم؟ آیا   به او اجازه می دهم بر من چیره شود؟ آیا به او اجازه می دهم کاری کند تا رویاهایم را فراموش کنم و اجازه ندهد آن فرد نیرومندی باشم که می خواهم؟ آیا با  ترس هایم روبرو می شوم یا از هم می پاشم و تسلیم آن  می شوم؟ آیا می دانم چگونه هدفم را  گم نکنم و علی رغم تمامی تلاش هایش برای متوقف کردن و پشیمان کردن من به آن اجازه ندهم به جای من انتخاب  کند؟ چه کسی در این رابطه دست بالا را دارد؟ من یا ترسم ؟

هنگامی که تصمیم گیری و عمل ضروری است ، شجاعت بهترین سیاست است .

باربارا دی آنجلیس

 

برگرفته از کتاب : م مثل ... زندگی              مسعود لعلی