چگونگی ارتباط افراد خانواد با یکدیگر و تأثیر آن بر روابط کودک

آیا تا به حال از خود پرسیده اید چرا در بعضی از خانواده ها افراد به خون هم تشنه اند ؟ یا بعضی ها چشم دیدن هم را ندارند ؟ و یا بجای اینکه پشت و پشتیبان هم باشند از انجام کوچک ترین کار برای هم طفره می روند ؟ آیا از خود پرسیده اید چرا بعضی از افراد خانواده کوچک ترین عشق و علاقه ای بهم ندارند ؟ یا چرا به جای حاکم بودن جو محبّت و دوستی در بعضی از خانواده ها ، نفرت و دشمنی حاکم است ؟ یا چرا ...

در این نوشتار سعی شده تا حد امکان جواب این چراها داده شود .

..... 


می توان جواب این چراها را به صورت خیلی خلاصه در یک عبارت کوتاه مشخص کرد و آن بستگی تام به چگونگی جو عاطفی حاکم بر خانواده دارد . نحوه ی ارتباط و طرز برخورد افراد یک خانواده نسبت بهم . اگر بخواهیم کلیه ارتباطات افراد خانواده های مختلف را بصورت یک دسته بندی کلی درآوریم سه نوع ارتباط می توان مشخص کرد . باید جواب چراها را در بین این سه نوع روش ارتباطی دنبال کرد .

الف – ارتباط به شیوه دموکراسی

در خانواده هایی که شیوه دموکراسی حاکم بر روابط اعضا خانواده است خصوصیات زیرا را می توان دید .

همه افراد به تناسب موقعیت و امکانات خود حق مداخله در انجام امور خانواده را دارند . می توانند همگی در تمامی زمینه ها و درباره مسائل مختلف اظهارنظر و شور و بررسی کنند . همگی در انتخاب هدفهای زندگی خانوادگی محق هستند . می توانند در انتخاب روش های مناسب برای رسیدن به هدف های مود نظر ارائه طریق کنند . می توانند در مورد چگونگی تقسیم درآمدها و مخارج خانواده اظهارنظر داشته باشند . هر کدام بفراخور حال مسئولیتی در انجام امور خانواده بعهده دارند. تمامی افراد خانواده چه کوچک و چه بزرگ در مسائل مربوط به خود صلاحیت اظهار نظر دارند .

در این نوع خانواده ها همیشه اساس کار  را پیروی از روشهای عقلانی تشکیل می دهد . هر کاری که می خواهد انجام می گیرد باید با میزان خرد سنجیده شود . امکانات خانواده در هر زمینه در نظر گرفته شود . هدف ها بادی با توجه به احتیاجات خانواد انتخاب شود . هر کس باید متناسب به قدرت و امکان و توان خود در تامین هدف ها کوشش داشته باشد .

اعضای خانواده همیشه با هم همکاری دارند و همین همکاری های دسته جمعی است که آن ها را به هدف های خود می رساند . اعضا خانواده نسبت به هم با احترام عمل می کنند . تمامی اعضا خانواده مورد اجترام هستند و هیچ کس مورد بی احترامی و استهزا قرار نمی گیرد .

انضباط در این نوع خانواده وضع خاصی دارد . اگر کسی مرتکب خلافی شد ، در تعیین مجازات او همه شرکت می کنند . بزرگ تر ها همیشه هادی و راهنمای کوچکتر ها هستند ، کودکان از محبت پدر و مادر برخوردارند . شخصیت آن ها مورد احترام است . بچه ها دلیل انجام کارها را به سادگی و به زودی درک می کنند . فرصت کافی برای اظهار نظر به همه داده می شود . همه می توانند مشکلات خود را مطرح کنند و راه حل بخواهند . خودداری کودکان از انجام کارهای خلاف ، ترس از تنبیه نیست بلکه با راهنمایی های مرتب والدین متوجه آثار اعمال خود می شوند و شخصا چگونگی انجام کارهای خود را در کنترل دارند .

کودکانی که در این خانواده ها بزرگ می شوند به خوبی درس می خوانند ، هیچگاه از نظر عاطفی دچار اشکال نیستند . با   دیگران بخوبی رابطه برقرار می کنند . همیشه آماده همکاری هستند . اختلاف نظر و قدرت درک نظریات دیگران برای آن ها به سادگی امکان پذیر است . هیچگاه در انجام کارها و پذیرفتن اظهارنظرات حتی مخالف خود تعصب نشان نمی دهند . هیچگاه هم درصدد تجاوز به حق دیگران نخواهند بود .

ب - شیوه ی آزادی مطلق

در خانواده هایی که این شیوه ارتباطی حاکم و مسلط بر روابط اعضا است هر کس می تواند هر کاری را که میل دارد انجام دهد ، بدون آنکه دیگری حق مداخله در کار او را داشته باشد .

معمولاً تمایلات حاکم بر اعمال افراد است . در مواردی ناچیز ممکن است افراد بتوانند با وجود خواسته های مختلف در یک جا زندگی کنند و هر کدام مسیری مخالف مسیر دیگری را طی نماید ، بدون آنکه تصادمی در کار باشد که این موارد بندرت دیده می شود . امّا در بیش تر موارد خواسته های کوناگون با هم در تصادم هستند . یکی می خواهد بخوابد و دیگری می خواهد با صدای بلند به رادیو و تلویزیون گوش فرا دهد و دیگری در همان لحظه میل به خوردن غذا دارد و ...

با پیش گرفتن چنین شیوه ای در نحوه ارتباطات معلوم است که هرج و مرج برمحیط حاکم خواهد بود . هیچ نظمی حاکم بر روابط افراد نیست و زندگی مشکل خواهد شد . در این خانواده ها کوچک ترین اعتنایی به مصالح و منافع جمع نخواهد شد و حتی منافع و مصالح فرد نیز با پیروی کورکورانه از تمایلات بحساب نخواهد آمد .

در بسیاری ازموارد ادامه زندگی ناممکن است خانواده متزلزل و بی ثبات است . آثار بی ثباتی در رفتار تک تک اعضا خانواده ظاهر است . اعضا آن کسانی خواهند بود بی بند و باو و لاابالی و خود خواه و سهل انگار و بی هدف . هیچ میزانی حاکم بر رفتار نیست . هیچکس احساس مسئولیت ندارد . هیچکس قادر به ادامه زندگی جمعی نیست ، کودکان نیز با همین خصوصیات که در رفتار آنان نقش خواهد داشت بزرگ می شوند .

ج - انتخاب راه دیکتاتوری

در خانواده یک نفر حاکم است و در بیش تر اوقات ، این یک نفر پدر خانواده خواهد بود . گاهی نیز مادر این نقش را به خود اختصاص می دهد . در بعضی موارد نیز دیکتاتوری بزرگترها بر کوچکترها عامل اصلی پیش بردن خواسته ها است .

در این نوع خانواده یک نفر خط مشی را مشخص می کند ، تعیین هدف با او می باشد. چگونگی اجزا کارها با نظر او انتخاب می شود . وظایف هر کس را دیکتاتور مشخص می کند. همه باید مطابق با خواست او عمل کنند. تنها حق اظهار نظر با اوست . دستورات او باید همه بدون چون وچرا اجرا شوند . در کوچک ترین کارها برای خود حق اعمال نظر قائل می شود . تنها کسی که در خانه استقلال دارد دیکتاتور است و بس . ارزش کار دیگران بوسیله دیکتاتور مشخص می شود . هر چه او خوب بداند لازم الاجرا است و هرچه او بد بداند غیر قابل اجرا .

حتی دیکتاتور می تواند در کارهای شخصی افراد دخالت داشته باشد . کی بخوابند و کی بیدار شوند ! چه بخورند ! چه بپوشند ! کجا بروند ! کجا بنشینند ! با چه کسانی هم صحبت شوند ! در چه زمینه هایی صحبت کنند ! چه برنامه های تلویزیون و رادیو را تماشا کنند و یا گوش بدهند ! و ...

همه باید با صلاحدید و حق انتخاب دیکتاتور همراه باشد . فقط تنها فرد صالح برای اظهارنظرها دیکتاتور است و بس .

پرواضح است که زندگی در چنین خانواده ای چه اثرات شومی می تواند به دنبال داشته باشد .

بعضی ها شاید معترض شوند که والدین بهتر از همه می توانند مصالح خانواده را دریابند و چون از سایرین بزرگ ترند بنابراین با تجربیاتی که دارند محق هستند که تصمیم گیری را خود بعهده بگیرند و حتی در کارهای خصوصی فزرندان خود مداخله نمایند .

در جواب اعتراض این دسته باید گفت که مشکلات خانواده تنها اختصاص به پدر و مادر ندارد و همه باید در حل مشکلات ایجاد شده که ممکن است توسط خود آنان بوجود آمده باشد شریک باشند . پدران و مادران فهمیده و آگاه و روشن مشکلات را با تمامی اعضا خانواده درمیان می گذارند و راه حل می خواهند . افراد خانواده با توجه به مقام و موقعیتی که دارند باید در حل مشکلات خود و خانواده سهیم باشند .

تجربیات پدر و مادر حد و مرزی دارد . هر فرد هر اندازه با هوش و پر تجربه باشد ، باز هم نیاز به راهنمائی دارد . پس چگونه می تواند به خود اجازه دهد که تمامی مشکلات را چاره گشا باشد ؟!

بر این اصل تمامی اذهان سالم معترفند که مشاوره و همکاری برای حل مشکلات اعم از جمعی و فردی مناسب ترین شیوه است . پس چگونه قبول کنیم که یک تن تمامی تصمیمات را خود شخصاً اتخاذ کند و دستور اجرا را صادر نماید ؟!

در محیط هایی که دیکتاتوری حاکم است ترس و و حشت سایه می افکند شخصیت افراد به هیچ انگاشته می شود . روی تمایلات و خواسته ها و احتیاجات خط قرمز شیده می شود . هیچ گونه احتیاجی هر چند اساسی و ضروری تأمین نمی شود . از عشق و محبت و علاقه خبری نیست . هیچ کس احساس امنیت نمی کند . هیچ کس لایق احترام نیست . هیچ کس هدف از انجام کارها را نمی داند و جرأت پرسیدن هم ندارد . نظم حاکم ، نظمی است غیرقابل تحمل .

کودکانی که در این خانه ها زندگی می کنند همیشه حالت تسلیم و رضا دارند . اغلب در مقابل دیگران حالت خصومت و دشمنی نشان می دهند . دوستان هم سن و کوچک تر خود را اذیّت و آزار می کنند . افرادی متعصب و خشک بار می آیند . از زندگی در جمع گریزانند . نسبت به بزرگترها بدبین و در تمامی مراحل زندگی از ضعف و بی لیاقتی و بی تصمیمی در رنج و زحمت می باشند .

 

برگرفته از : کتاب رمز و راز دنیای کودکی  -   دکتر غلامحسین ریاحی